تبليغاتX
دنیای بـــــــــــــــــرتر ما
مباحث روز
سلام به دوستاي خوبم كه دارن اين مطلب منو بعد از يك سال و چندماهي بي آپي بازم ميخونن !

خوبين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دوست دارم برداشتتونو از اين نوشتم بگين ،منتظرتونم ها.....

كجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا!!!!!!!!!!!!!؟؟؟

بعضي وقتا آدما از كُجا به كّجا ميرسن ،بعضی ها هم  از كّجا به كُجا ميرسن!!!

راستش وقتي فكرشو ميكني ميبيني اين كّجا،كّجا و اون كُجا كُجا !

اين كُجاي ما با اون كّجاي ما ميتونن هر جايي باشن، بيايم يه كمي فكر كنيم،

ببينيم كدوم كجا برامون سازگارتره ...

بنظر من آدم خودش بايد كجاشو بسازه !!!

شما كجا رو دوست دارين ؟

كجايي رو دوست دارين كه خودتون ساختين يا كجايي رو دوست دارين

كه همينطوري يهويي از اين كُجا به اون كّجا پريده ؟!

ولي مطمئن باشين كه اگه كجايي رو دوست دارين كه همينطوري يهويي ازاين كُجا

به اون كّجا پريده ، روزي هم از اين كّجا به اون كُجا ميپره ،كه اون روز بي كجا ميشه.

بيشتر از اين كجا ،كجاي زيادي نميكنم ، فقط اينوهم بگم كه خوشبحال اوني كه با زحمت

 و فكردرست و تلاش خودش از كُجا به كّجا رسيده باشه و قدر كجاشو بدونه و

كجا زده نشه،

همين ... 

.../:::منتظر نظراتتون هستم:::/...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/11/15ساعت 14:51  توسط محسن سهرابی | 

سلامی پاییزی و بارونی به دوستای مهربون و صمیمی خودم .

من واقعا خوشحالم که دوستای خوبی مثل شما دارم .

اگه کم میام یا کم بهتون سر میزنم از بی معرفتی منه

شما بزرگوارا به بزرگی خودتون منو ببخشین .

امروز اومدم تا حکایت جالبی رو که آموزنده و جالب هستش  براتون بگم .

نظرتون رو بگین تا بحث خوبی بشه .

 

این شما و این هم حکایت ((( آیا خدا هست؟؟؟ )))  

 

مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها

در مورد خدا صورت گرفت؛

آرايشگر گفت: «من باور نميكنم خدا وجود داشته باشد.» مشتري پرسيد: «چرا؟»

آرايشگر گفت: «كافيست به خيابان بروی و ببيني، مگر ميشود با وجود خداي مهربان اينهمه

مريضي و درد و رنج وجود داشته باشد؟»

مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت،

به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف.

با سرعت به آرايشگاه برگشت و به آرايشگر گفت:

«ميداني، بنظر من آرايشگر ها وجود ندارند»

مرد با تعجب گفت:

«چرا اين حرف را ميزني؟ من اينجا هستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم.»

مشتري با اعتراض گفت: «پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند؟»

آرايشگر گفت: «آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نميكنند.»

مشتري گفت: دقيقا همين است،

خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نمیکنند. براي همين است كه

اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد.

 

شما چی میگین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/08/18ساعت 18:43  توسط محسن سهرابی | 

سلامی به سبکی آهن به سنگینی پر به تمامیه دوستای مهربونم که توی این چند وقتی که من نبودم به سر

 

زدن نظراشون«« چه خصوصی و چه عمومی»» گفتن. خیلی ممنونم ازتون برای اینکه توی چندتا از نظرات

 

خصوصی انتقادت کردین چون انتقادات شما عزیزانه که باعث پیشرفت این وبلاگ میشه و بازم تشکر میکنم

 

از کسایی که تعریف کردن و باعث دلگرمی من شدن خیلی خیلی خیلی ممنون از نظرات زیباتون.

 

اینطور که به نظر میرسه بیشتر دوستامون خواستن در مورد مـــــرگ با هم حرف بزنیم ، راستش خودم هم

 

همین حدس رو میزدم و خودم هم دوست داشتم در همین مورد با هم صحبت کنیم.

 

خوب اولین سوال اینه که شما از مرگ چه تصوری دارین؟

 

این سوال رو پرسیدم و میخوام جواب بدین چون تصور ما از هر چیزی باعث برداشت (درست یا غلط)  ما از

 

همون موضوع میشه .

 

بزارین با هم خودمونی تر صحبت کنیم راستش اولین اتفاقی بعد از شنیدن کلمه مرگ در همه رخ میده ترسه ،

 

ترس از نابودی ، که این هم برای همه ی ما عادی شده.

 

دوستای خوبم اگه شما به قبروستون رفته باشین که قطعا رفتین میبینین که مرگ سراغ پیرهای تنها نرفته چقدر

 

جونهای ناکام چقدر کودکهای که مرگ اونا رو به آغوش خودش برده. یکی از دوستام میگفت اگه توجه کنی

 

میبینی توی تمام ثانیه ها و حتی صدم ثانیه ها مرگ سراغ افراد رفته و نمیشه گفت مرگ زمان خواصی داره .

 

بزارین براتون یه حکایتی رو بگم که خودم هر وقت زیادی با دنیا در گیر میشم به یادش

 

میارم ، خوب توجه کنین دوستا :

 

 

گويند: صاحب دلى ، براى اقامه نماز به مسجدى رفت. نمازگزاران ،

همه او را شناختند ؛ پس ، از او خواستند كــه پس از نماز ، بر

منبر رود و پند گويد. پذيرفت.


نماز جـماعت تمام شد. چشم ‏ها هـمه به سوى او بود. مرد صاحب دل

برخاست و بر پله نخست منبر نشست.


بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود. آن گاه خطاب به جماعت گفت :


مردم! هر كس از شما كه مى ‏داند امروز تا شب خواهد زيست و

نـــخواهد مرد ، برخيزد !


كسى برنخاست. گفت : حالا هر كس از شما كه خود را آماده مرگ كرده

است ، برخيزد !


باز كسى برنخاست. گفت : شگفتا از شما كه به ماندن اطمينان

نداريد ؛ اما براى رفتن نيز آماده نيستيد !

  

MSO

 

 

فراموشی خدا باعث فراموشی مرگ میشه و فراموشی مرگ باعث دلبستگی به دنیایی میشه که مثل باد میگذره

 

و فانی هستش . میگن وقتی اسرائیل سراغ آدمها میاد آدمها دو دسته اند دسته اول اونایی هستن  که خودشون

 

رو برای مرگ آماده کردن و مرگ رو غروب از این دنیا و طلوع در دنیای جاویدان دیگری  میدونن که کار

 

اسرائیل راحت هست و اونا رو به راحتی خوردن عسل قبض روح میکنه . ولی ولی امان از گروه دوم که

 

خودشون رو وابسته به دنیا کردن و مرگ رو مانند غول بزرگی میبینن که میخواد اونا رو از تمام خوبی ها

 

جدا کنه . برای این گروه اسرائیل به شکل وحشتناک ترین موجود که ما تصورشو هم نمیتونیم بکنیم ظاهر

 

میشه و حتی میگن اسرائیل پوست از بدن این افراد خارج میکنه تا قبض روح میشن .

 

دوستای من برای اینکه ما از گروه دوم نباشیم باید از یاد خداوند رحیم غافل نشیم که خود خدا میگه من شما

 

رو از هرکسی که فکر کنین بیشتر دوست دارم .

 

یاد خدا آرامش بخش قلبهاست بهترین روش برای اینکه از یاد خدا غافل نشیم این هست که نمازهای یومیه رو

 

بخونیم . بیاین اگه تا حالا خدا رو فراموش کرده بودیم از همین امروز شروع کنیم و خدا رو یاد کنیم .

 

به ماه مبارک رمضون هم نزدیک میشیم ماه خود خود خداوند که خدا گفته من بنده هامو در این ما میبخشم

 

بیایم توی این ماه که داریم بهش نزدیک میشیم بیشتر از خدا یاد کنیم تا مرگ راحت و خیال راحتی داشته

 

باشیم.

 

من خودم هم نمیدونم ولی احساس میکنم با گفتن این حرفا دارم آروم میشم .

 

هر وقت از مرگ غافل شدین بیاین این نوشته رو بخونین و اگه دوست داشتین بگین تا بیشتر

 

در این مورد با هم حرف بزنیم .

 

 

پیشاپش حلول ماه مبارک رمضون رو بهتون تبریک میگم و از نظراتتون تشکر میکنم و این هم بگم که من

 

خیلی از مرگ درک کافی رو پیدا نکردم و دوست دارم شما هم برای من در مورد مرگ هرچی که میدونین

 

بنویسین تا بیشتر از این اتفاق بدونم .

 

 

 

 

شاد باشین و خوش

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت 21:56  توسط محسن سهرابی | 
 

سلام به شما خوبا

 

از همه ی شما که لطف میکنین و نظراتون رو میگین کمال تشکر رو دارم ، دستتون درد نکنه

 

اول بریم سراغ بهترین نظرات در مورد پست قبلی

 

برای دیدن بهترین نظرات به روی ادامه مطلب برین در پایین همین پست

 

 

بریم سراغ این پست :

 

توی این پست میخوام نظراتتون رو در مورد پست بعدی بپرسم. جالبه نه؟؟!!!!

 

راستش میخوام در مورد موضوع بحث بعدیمون خود شما نظرو پیشنهاد بدین.

 

من خودم برای پیشنهاد اولیه چند تا موضوع رو انتخاب کردم:

 

1-     در مورد افسردگی و ناراحتی های اطراف

 

2-     در مورد نفس

 

3-     در مورد اسراف (بسیار جالب و مفیده)

 

4-     مـــرگ

 

۵-  موارد جالبی در مورد حجاب و...

 

 

اینا پیشنهادات من بودش  نظر و پیشنهاد شما چیه؟؟؟؟؟!

 

راستی اگه کسی میخواد بحث خوب و سازنده ای رو انجام بده در وبلاگ من بروش بازه.

 

میتونه بحث سازنده شو توی وبلاگ من مطرح کنه .

 

»(( نظرتون رو بگین ))«

 

برای دیدن بهترین نظرات در مورد پست قبلی بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/24ساعت 19:23  توسط محسن سهرابی | 
سلام گرم

توی دو پوست قبلی در مورد وضعیت زن ودخترها در دوره های قبل از اسلام و بعد از اسلام

 صحبت کردیم.

توی این پست که جذابترین و جالبترین پست در بحث زن و دختران هستش مخوایم در مورد

 

زن و دختران در عصر و دوره ی حاضر بحث کنیم و بعد از سه پست متوالی نتیجه این بحث رو بگیریم.

 

- حالا سوالی که شاید پیش بیاد اینه که اگه اسلام به زن و دختران شخصیت داد و شخصیت پایمال شده ی

 

اونا رو باز گردوند ، پس چرا زن و دختران رو این قدر محدود کرده و گفته حجابشون رو کامل رعایت کنن

 

و با هر وضعی که دلشون خواست بیرون نرن ویا چرا اجازه خیلی از کارها رو بهش نداده...؟؟؟! 

 

جوابش خیلی راحته ، من با مثالی جواب این سوال رو میدم ، خوب توجه کنین دوستای بـــــــــرترم ببینین:

 

شما اگه فرضاً یه ماشین آخرین مدل داشته باشین با یه تراکتور !!!!!!!!؟

 

کدوم یکی رو توی پارکینگ خونتون میزارین ماشین آخرین مدل یا تراکتور؟؟!

 

روی کدومشون دوزدگیر نصب میکنین روی ماشین آخرین مدل یا تراکتور؟؟!

 

از کدومشون بیشتر محافظت و نگهداری میکنین از ماشین آخرین مدل یا تراکتور؟؟!

 

مطمئناً در حالت طبیعی جواب شما ماشین آخرین مدل هستش.

 

حالا چرا به تراکتور دزدگیر نمیزنن و توی پارکینگ نمیزانش و ماشین آخرین رو توی پارکینگ میزارن و...

 

خوب معلومه چون اگه دزدی وارد شهر بشه سراغ تراکتور که نمیره میاد سراغ ماشین های بدرد بخور

 

ماشین آخرین مدل دیگه، مگه نه ؟  

 

خوب حالا این مثال رو زدم که بگم بلاتشبیع بلاتشبیع مثال زن و مرد هم همینه .

 

مرد مثل تراکتور میمونه  که باید بره کارکنه و اون زیبایی هایی که خدا در زن قرار داده در مرد قرار نداده

 

و  زن هم مثل اون ماشین آخرین مدل هستش .

 

حالا اگه مرد خودشو تا صبح لخت کنه و بره توی خیابون کسی شاید نگاهش هم نکنه ولی زن چی ؟

 

 زن اگه با چادر هم بره توی خیابون شاید مورد مورد تعرض قرار بگیره.

 

پس اینکه اسلام زن و دخترا رو محدود کرده مشخص شد. اینکه اسلام گفته به زنها حجاب رو رعایت کنن

 

به این خاطر هستش تا شَر دزدان شهر که همون نامردا و تمع کارا هستن در امان باشن.

 

   در کل زن و دخترا به خاطر گرانبها بودنشون محدود شدن.

 

« نباید زن و دخترا بد حجابی و بی حجابی در بیارن و آرایشهای آنچنانی کنن ،نباید

طوری حرف بزنن که یا رفتار کنن که کسانیکه در دلشون مرض هست تمع کار بشن»

 

 

خب اگه زن و دخترا اینها رو رعایت نکن به همون کالای و شئ تبدیل میشن که در قبل ازاسلام بودن

 

و حرفشو زدیم ، ولی متاسفانه متاسفانه کالا شدن بعضی از خانوما رو در عصر حالایی و به دست

 

 خودشون می بینیم.

 

 

عبرت و نتیجه ی بحث ما اینه که: خانوما باید توجه داشته باشن که قبل از اسلام چه وضعی داشتن اسلام

 

به کجا رسوندشون و توجه کنن که خودشون بادست خودشون دوباره خودشون رو به هلاکت نرسونن.

 

 ولی متاسفانه وقتی خانوما خودشون رو آزاد کردن و شدند عامل فروش کالا «مثل زمان حاضر که اکثر

 

فروشگاهها برای جلب مشتری فروشنده ی زن دارن» خودشون رو هم کم کم دارن به کالا تبدیل میکنن...

 

زنها شدن عکس روی جلد ادکلن و رادیو تلویزیون و کامپیوتر و ... آخه چرا ؟ این چه آزادیه ، که دارن

 

خودشون رو  بدبخت میکنن ...........

 

نظرات و عقیدها تون رو بدین

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/09ساعت 16:40  توسط محسن سهرابی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام به دوستای بـــــرترم

به وبلاگ خودمون خوش اومدین

نظراتتون رو برای هرچه بهتر شدن

وبلاگمون بگین __منتظرم هــــــا


پسرانه های بـــرتر ما
آقا محسن برتر ما
آقا سجاد برتر ما
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم بهمن 1388
هفته سوم آبان 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
آرشیو موضوعی
مرگ
خدا
كجا
زن و دختران (1)
زن و دختران (2)
زن و دختران (3)
دخترانه های بـــرتر ما
سارا خانومی برتر مـــــــــــــــا
غزاله خانوم برتر مــــــــــــــــا
بهنوش خانوم برتر مــــــــــــا
آیدا خانومی برتر مـــــــــــــا
بهار خانوم برتر مــــــــــــــــــــا
شهین خانوم برتر مـــــــــــــا
مبینا خانوم برتر مـــــــــــــا
سحر خانوم برتر مـــــــــا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

onLoad and onUnload Example